|
فرق بين اين كه ببرك كارمل بالاي تانك روس ها وارد افغانستان شد و بر اريكه قدرت تكيه زد و سران مجاهدين با خون دو مليون شهيد در بزرگ ترين تفريح گاه هاي دنيا كشتي خريدند و قصر ها ساخته اند در چيست ؟! وقتي به تحولات تاريخي در افغانستان دقيق درنگ مي كنيم ، بدون شك به اين نتيجه مي رسيم كه افغانستان تخته ي شتنرنج كشور هاي همسايه و ابر قدرت هاي جهان بوده است . يكي از اين روز ها كه به عنوان نقطه عطف در تاریخ سياسي کشور به حساب می آید و از آن جایی که تداعی کننده تجربه های درخور توجه سیاسی و شکل گیری فرایند های جدید اجتماعی و همچنان تحولات فرهنگی در ذهن اعضای یک جامعه می باشد، هفتم ثور سال 1357 خوشيدي مي باشد . اما عوامل و پیامد های آن چه که روزهایی را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ کشورها ثبت می کند، مهم ترین شاخصه پذیرش یا عدم پذیرش یک چنین روزهایی به عنوان روزهای ملی و تاریخی از سوی شهروندان به حساب می آید ، البته اين بدان معنا نيست که تمام حادثات و اتفاقات اين روز ها را به خوبي بايد ياد كرد و يا از آن چه در اين روز ها رخ داده اظهار ناخشنودي كرد .بلكه آن چه در خور بحث است اين كه چگونگی شکل گیری ارزش ها و یا هم شهامت هایی که روزهایی را در حافظه تاریخ یک کشور ماندگار می سازد مختلف می باشد. . هفت ثور نمايان گر غلامي و حلقه بگوش كردن يك عده از سياست مداراني همان زمان مي باشد ،از آن به بعد هر نابساماني و در بدري كه در افغانستان رويداده است گفته مي شود گياهي ارزه ي است كه در شوره زار همان دوره توسط غلامان حلقه بگوش روس ها كه اكنون هم بر سندان قدرت گاهي چكش مي كوبند كشت شده بود . عبدالكريم ايماق نماينده مردم در شوراي ملي در راستايي رويداد هفت ثور به اين نظر است كه هفت ثور و هشت ثور معلول است كه علت اصلي آن استبداد در كشور بود ، زيرا در نظام هاي گذشته چيزي به نام حق و آزادي مردم وجود نداشت . آن تا امروز سوال بر انگيز است اين كه آيا روس ها خلقي ها را به قدرت رسانيدند و يا خلقي ها روسها را به افغانستان آوردند ؟ آقاي ايماق در واقعيت انجام اين قضيه راچنين تصريح مي كند : اين موضوع از جانب هر دو طرف به هماهنگي يكدگر صورت گرفته بود . چون كودتاهي داوود خان هم به دستور روسها و مشكلات كه بين خانواده ي سلطنتي وجود داشت صورت گرفت ، اما روسها آن چه را مي خواستند در افغانستان توسط داوود خان پياده نمايند، نتوانستند ، چون ديده شد كه اولين كشوري كه جمهوري داوود خان را به رسميت شناخت روسها بودند، اما بعد از قدرت گيري طرز ديد داوود خان به طرف غرب چرخيد و روسها در قبال آن در صدد كوتاهي ديگر توسط كمونيست ها شدند . با اظهارات كريم ايماق مي توان چنين نتيجه گرفت كه سران و رهبران دولت ها درافغانستان در هر دوره كمتر به فكر استقلال و آزادي كشور بوده اند ، بدون شك مي توان باور كرد كه رويداد هاي كه در افغانستان اتفاق افتيده سناريو آن ها توسط باداران و رهبران سياسي دولت مردان افغانستان نوشته شده است و بازي گران در صحنه ي سياسي كشور سران حكومت ها بوده اند وديدگاهي اصلي از خارجي ها بوده است . تحليل گران امروز بيشتر به اين نظر هستند كه هفت ثور در نظر مردم افغانستان روزي سيا و تاريك است كه آن چه خلاف ديدگاهي مردم افغانستان بود بعد از آن در افغانستان جامعه ي عمل پوشيد ، اين نكته را بدون شك مي توان قبول كرد و كاروايي هاي كمونيست ها را در كشور به دور از ديد گاهي مردم افغانستان ارزيابي كرد ؛ اما آنچه گزينه و بديل هفت ثور مي باشد هشت ثور و يا پيروزي مجاهدين در هشتم ثور 2371 خورشيدي مي باشد . بايد بر پيروزي سران مجاهدين در افغانستان از چند دريچه نگريست ، آيا واقعيآ فرماندهان مجاهدين به خاطر آزادي كشور و منافع ديني در برابر دولت كمونيستي مي جنگيدند ؟ تحفه هشت ثور براي مردم افغانستان چه بوده است وانگيزه اصلي از جهاد نزد رهبران جهادي چه بوده است ؟ كشتار و خون ريزي كه بعد از پيروزي مجاهدين در كشور صورت گرفت به استقلال و آزادي مردم بها داده شده بود يا خير ؟ كريم ايماق وكيل مردم ، در راستايي اين رويداد خاطر نشان ساخت : اگر ملاك اصلي را در اين موضوع ديد گاهي ديني را قرار بدهم به كشته شدن يك انسان به صورت غير ناحق هيچ چيز حتا آزادي و استقلال كشور هم نمي ارزد . و در راستاي استقلال هم همين موضوع صدق مي كند، ولي دست درازي و مداخله كشور پاكستان در انجام اين قضيه امري بود حتمي ، چون آنچه پاكستان بعد از پيروزي از مجاهدين مي خواست نتوانست بدست بياورد تا اين كه در صدد اخلاف بين سران مجاهدين بر آمد و جنگ هاي تنظيمي را در ميان مجاهدين به را انداخت . اين ديدگاه تا چه حد مي تواند واقعي باشد ؟ نور الحق علومي يك تن از سران حزب دموراتيك خلق و نماينده مردم در شوراي ملي جنگ هاي داخلي را بين سران مجاهدين از زاويه ديگر به برسي مي گيرد و ميگويد :انتقال قدرت از دولت داكتر نجيب به مجاهدين جز تباهي و جنگ پيامدي نداشت ، در جنگ هاي داخلي بعد از به قدرت رسيدن مجاهدين سران مجاهدين بيشتر مقصر هستند ؛ زيرا آن ها توان هاي مديريت و حكومت داري را نداشتند و اين ضعيف سبب شد كه سران مجاهدين به جان هم بيفتند ! در ست است كه حادثه هشتم ثور را روز انتقال قدرت به نیروهای برخاسته از متن جامعه افغانستان است نقطه عطف 8 ثور این بود که اقوام مختلف و گروه های سیاسی برخاسته از متن جامعه آمدند و قدرت را در افغانستان به دست گرفتند؛ اما آن چه در اين راستا قابل مكس است اين كه مردم افغانستان شناخت دقيق از سران جهادي نداشته اند و فقط با احساسات پاك شان وارد ميدان نبرد شدند در حاليكه معامله از همان آغاز توسط سران مجاهدين در پاكستان ادامه داشت . سران مجاهدين در پاكستان به هفت تنظيم مختلف تقسيم شده بودند ، هدف شان از تنظيم سازي ها چه بود در آن وقت ؟ پرسشي است كه تا حال پاسخ آن نزد همه گان مجهول مي باشد . اما به با وري اكثري كارشناسان هدف اصلي سران مجاهدين استقلال و آزادي افغانستان نبوده بلكه آنچه بيشتر نزد ان ها مقدم است تا امروز گرفتن قدرت و بدست آوردن سرمايه مي باشد . اما بعد از پيروزي مجاهدين مهم ترین دلیل تداوم بحران در افغانستان را عدم وابستگی جریانی که 8 ثور را شکل داد به مي توان دانست و جنگ های داخلی بعد از هشتم ثور را ناشی از وابستگی تنظیم های جهادی به کشورهای همسایه میتوان دانست در اين راستا مي توان چنين استلال نمود كه به هيچ وجه كشور هاي همسايه ، مداخله نمی کردند به خاطر اینکه به اشکالی مختلف كشور را سازمان هاي جهادی رهبری می کردند و در گوشه و كنار افغانستان حكومت هاي محلي را ساخته بودند و هدف شان هم جمع كردن پول و سرمايه بود نه چيز ديگر و اين مسئله به همه گان معلوم است . پيرامون اين مسئله احمد بهزاد نماینده مردم در مجلس اظهار مي دارد :: هشتم ثور را اگر از یک بخش نگاه کنیم که پیروزی جهاد باشد خوب طبعا چیزی که به نام جهاد در ذهن جامعه افغانستان از یک احترام و قداست برخوردار است نزد افکار عمومی این موضوع مطرح است،اما تحولاتی که در چند سال اخیر در افغانستان ما شاهدش بودیم از جمله پایان یافتن هرگونه مواجه سیاسی میان وارثین 7 ثور و 8 ثوربه نظر من تجلیل از یکی از این دو مناسبت را کاملا زیرسوال برده برای این که وقتی در جامعه ما شعار داده می شود که ارزش های جهاد و ارزش های پیروزی مجاهدین یا ارزش های هشتم ثور وقتی که ما این را تجلیل می کنیم طبعا در یک تقابل باید باشد با حادثه آفرینان هفتم ثور اما وقتی که در واقعیت نگاه می کینم که عاملین 7 و8 ثور در کنار هم نشسته اند و جبهه واحد سیاسی تشکیل می دهند بنا براین برگزاری یکی از این دومناسبت هیچ وجاهتی ندارد. به هر حال در آخر باید گفت که بزرگداشت از هشت ثور نمی تواند جدا از پیامد های مثبت ومنفی آن درجامعه وبدون درنظر داشت واقعیت های موجود در کشور مورد توجه قرار بگیرد و لازم است تا گردانندگان اصلی سیاست و متولیان رسمی اداره امور کشور با واقع بینی و وسعت نظر بیشتری با قضایای مربوط به ارزش ها وهنجارهای موجود درکشور برخورد کنند .
منبع خبر :
نخست
در تاریخ
۱۳۸۸ هفتم ثور
ساعت
00:15:03
|